بخش ۲۹ - داستان پیر خشت‌زن

در طرف شام یکی پیر بود

چون پری از خلق طرف گیر بود

پیرهن خود ز گیا بافتی

خشت زدی روزی از آن یافتی

تیغ زنان چون سپر انداختند

در لحد آن خشت سپر ساختند

هرکه جز آن خشت نقابش نبود

گرچه گنه بود عذابش نبود