بخش ۳۷ - داستان زاهد توبه شکن

مسجدیئی بسته آفات شد

معتکف کوی خرابات شد

می به دهن برد و چو می می‌گریست

کای من بیچاره مرا چاره چیست

مرغ هوا در دلم آرام گرد

دانه تسبیح مرا دام کرد

کعبه مرا رهزن اوقات بود

خانه اصلیم خرابات بود