غزل ۸۲

هزار سختی اگر بر من آید آسانست

که دوستی و ارادت هزار چندانست

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

که خار دشت محبت گلست و ریحانست

اگر تو جور کنی جور نیست تربیتست

و گر تو داغ نهی داغ نیست درمانست

نه آبروی که گر خون دل بخواهی ریخت

مخالفت نکنم آن کنم که فرمانست