غزل ۱۳۳

خیال روی توام دوش در نظر می‌گشت

وجود خسته‌ام از عشق بی‌خبر می‌گشت

همای شخص من از آشیان شادی دور

چو مرغ حلق بریده به خاک بر می‌گشت

دل ضعیفم از آن کرد آه خون آلود

که در میانه خونابه جگر می‌گشت

چنان غریو برآورده بودم از غم عشق

که بر موافقتم زهره نوحه گر می‌گشت