غزل ۱۷۸

کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد

وان چه تیرست که در جوشن جان می‌گذرد

آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال

عمر ضایع مکن ای دل که جهان می‌گذرد

آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه

گر بداند که چه بر خلق نهان می‌گذرد

آخر ای نادره دور زمان از سر لطف

بر ما آی زمانی که زمان می‌گذرد