غزل ۱۷۹

کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد

تشنه جان می‌دهد و ماء معین می‌گذرد

سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای

نتوان گفت که زیباتر از این می‌گذرد

حور عین می‌گذرد در نظر سوختگان

یا مه چارده یا لعبت چین می‌گذرد

کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار

که بر آن زلف و بناگوش و جبین می‌گذرد