غزل ۲۳۶

توانگران که به جنب سرای درویشند

مروتست که هر وقت از او بیندیشند

تو ای توانگر حسن از غنای درویشان

خبر نداری اگر خسته‌اند و گر ریشند

تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید

که دوستان تو چندان که می‌کشی بیشند

مرا به علت بیگانگی ز خویش مران

که دوستان وفادار بهتر از خویشند