غزل ۳۳۸
دلی که دید که غایب شدست از این درویش
گرفته از سر مستی و عاشقی سر خویش
به دست آن که فتادست اگر مسلمانست
مگر حلال ندارد مظالم درویش
دل شکسته مروت بود که بازدهند
که باز میدهد این دردمند را دل ریش
مه دوهفته اسیرش گرفت و بند نهاد
دو هفته رفت که از وی خبر نیامد بیش