غزل ۳۵۴

وقت‌ها یک دم برآسودی تنم

قال مولائی لطرفی لا تنم

اسقیانی و دعانی افتضح

عشق و مستوری نیامیزد به هم

ما به مسکینی سلاح انداختیم

لا تحلوا قتل من القی السلم

یا غریب الحسن رفقا بالغریب

خون درویشان مریز ای محتشم