غزل ۳۵۸

زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام

خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام

قیام خواستمت کرد عقل می‌گوید

مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام

اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای

ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام

تو آفتاب منیری و دیگران انجم

تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام