غزل ۳۶۶

گو خلق بدانند که من عاشق و مستم

آوازه درستست که من توبه شکستم

گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت

من فارغم از هر چه بگویند که هستم

ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود

از بند تو برخاستم و خوش بنشستم

از روی نگارین تو بیزارم اگر من

تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم