غزل ۳۹۵

گر من ز محبتت بمیرم

دامن به قیامتت بگیرم

از دنیی و آخرت گزیرست

وز صحبت دوست ناگزیرم

ای مرهم ریش دردمندان

درمان دگر نمی‌پذیرم

آن کس که بجز تو کس ندارد

در هر دو جهان من آن فقیرم