غزل ۴۱۹

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

و گر فردا به زندان می‌برندم

به نقد این ساعت اندر بوستانم

جهان بگذار تا بر من سر آید

که کام دل تو بودی از جهانم

چه دامن‌های گل باشد در این باغ

اگر چیزی نگوید باغبانم