غزل ۴۴۶

ای کودک خوبروی حیران

در وصف شمایلت سخندان

صبر از همه چیز و هر که عالم

کردیم و صبوری از تو نتوان

دیدی که وفا به سر نبردی

ای سخت کمان سست پیمان

پایان فراق ناپدیدار

و امید نمی‌رسد به پایان