غزل ۴۷۵

بهست آن یا زنخ یا سیب سیمین

لبست آن یا شکر یا جان شیرین

بتی دارم که چین ابروانش

حکایت می‌کند بتخانه چین

از آن ساعت که دیدم گوشوارش

ز چشمانم بیفتادست پروین

هر آن وقتی که دیدارش نبینم

جهانم تیره باشد بر جهان بین