غزل ۵۱۲

همه چشمیم تا برون آیی

همه گوشیم تا چه فرمایی

تو نه آن صورتی که بی رویت

متصور شود شکیبایی

من ز دست تو خویشتن بکشم

تا تو دستم به خون نیالایی

گفته بودی قیامتم بینند

این گروهی محب سودایی