غزل ۵۲۰

که دست تشنه می‌گیرد به آبی

خداوندان فضل آخر ثوابی

توقع دارم از شیرین زبانت

اگر تلخست و گر شیرین جوابی

تو خود نایی و گر آیی بر من

بدان ماند که گنجی در خرابی

به چشمانت که گر زهرم فرستی

چنان نوشم که شیرینتر شرابی