غزل ۵۴۰

خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی

که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی

گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم

که بی‌گنه بکشی از خدا نترسیدی

بپوش روی نگارین و موی مشکین را

که حسن طلعت خورشید را بپوشیدی

هزار بی‌دل مشتاق را به حسرت آن

که لب به لب برسد جان به لب رسانیدی