غزل ۵۴۴

ای که بر دوستان همی‌گذری

تا به هر غمزه‌ای دلی ببری

دردمندی تمام خواهی کشت

یا به رحمت به کشته می‌نگری

ما خود از کوی عشقبازانیم

نه تماشاکنان رهگذری

هیچم اندر نظر نمی‌آید

تا تو خورشیدروی در نظری