غزل ۵۴۶

جور بر من می‌پسندد دلبری

زور با من می‌کند زورآوری

بار خصمی می‌کشم کز جور او

می‌نشاید رفت پیش داوری

عقل بیچارست در زندان عشق

چون مسلمانی به دست کافری

بارها گفتم بگریم پیش خلق

تا مگر بر من ببخشد خاطری