غزل ۵۶۵

من از تو روی نپیچم گرم بیازاری

که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری

به هر سلاح که خون مرا بخواهی ریخت

حلال کردمت الا به تیغ بیزاری

تو در دل من از آن خوشتری و شیرینتر

که من ترش بنشینم ز تلخ گفتاری

اگر دعات ارادت بود و گر دشنام

بگوی از آن لب شیرین که شهد می‌باری