غزل ۵۹۹

چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی

کش یار هم آواز بگیرند به دامی

دیشب همه شب دست در آغوش سلامت

و امروز همه روز تمنای سلامی

آن بودی گل و سنبل و نالیدن بلبل

خوش بود دریغا که نکردند دوامی

از من مطلب صبر جدایی که ندارم

سنگیست فراق و دل محنت زده جامی