غزل ۶۱۲

جمعی که تو در میان ایشانی

زان جمع به دربود پریشانی

ای ذات شریف و شخص روحانی

آرام دلی و مرهم جانی

خرم تن آن که با تو پیوندد

وان حلقه که در میان ایشانی

من نیز به خدمتت کمر بندم

باشد که غلام خویشتن خوانی