غزل ۶۳۱

وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی

گر سر صحرات باشد سروبالایی بجوی

ور به خلوت با دلارامت میسر می‌شود

در سرایت خود گل افشانست سبزی گو مروی

ای نسیم کوی معشوق این چه باد خرمست

تا کجا بودی که جانم تازه می‌گردد به بوی

مطربان گویی در آوازند و مستان در سماع

شاهدان در حالت و شوریدگان درهای و هوی