حکایت

دید وقتی یکی پراگنده

زنده‌ای زیر جامه‌ای ژنده

گفت این جامه سخت خُلقانست

گفت هست آنِ من چنین زانست

چون نجویم حرام و ندهم دین

جامه لاابد نباشدم به از این

هست پاک و حلال و ننگین روی

نه حرام و پلید و رنگین روی