اندر مذمّت دنیا و وصف ترک او

کی بود جز به چشم ابله‌وش

آنکه او جان و دین ستاند خوش

شرب او شر دهد خورش خواری

سیم او سم دهد زرش زاری

تا کی از لاف و از ستیزهٔ تو

که مه تو مه حدیث ریزهٔ تو

هست بر خلق زیر جنبش دور

چشم گرما و چشم سرما خور