حکایت

به گدایی بگفتم ای نادان

دین به دو نان مده ز بهر دو نان

ابلهانه جواب داد از صف

کز پی خرقه و جماع و علف

راست خواهی بدین تلنگ خوشم

این کنم به که بار خلق کشم

زان سوی کدیه برد آز مرا

تا نباشد به کس نیاز مرا