حکایت و مثل فی لذّة الدنیا مع شدّة العقبی
آن بنشنیدهای که در راهی
آن مخنّث چه گفت با داهی
که همی شد پی گشادِ گره
بهر بیبی به سوی زاهد ده
تا برو میوه سست شاخ شود
راه زادن برو فراخ شود
چون مخنّث بدید هندو را
زور بپرسید و او بگفت او را
آن بنشنیدهای که در راهی
آن مخنّث چه گفت با داهی
که همی شد پی گشادِ گره
بهر بیبی به سوی زاهد ده
تا برو میوه سست شاخ شود
راه زادن برو فراخ شود
چون مخنّث بدید هندو را
زور بپرسید و او بگفت او را