التمثل فی اصحاب المغرورین

آن شنیدی که بود مردی کور

آدمی صورت و به فعل ستور

رفت روزی به سون گرمابه

ماند تنها درون گرمابه

بود تنها به گوشه‌ای بنشست

خرزه آن غرزن آوریده به دست

دل و گل کاه و کوره از تف و تب

آذر از خایه و ز پشت احدب