حکایت
بود در روم بلبل و زاغی
هر دو را آشیانه در باغی
زاغ دایم بگرد باغ درون
میپریدی میان راغ درون
بلبلک شاد در گلستانها
میزد از راه عشق دستانها
زاغ را طعنه زد که خوش گویم
زشترویی و من نکو رویم
بود در روم بلبل و زاغی
هر دو را آشیانه در باغی
زاغ دایم بگرد باغ درون
میپریدی میان راغ درون
بلبلک شاد در گلستانها
میزد از راه عشق دستانها
زاغ را طعنه زد که خوش گویم
زشترویی و من نکو رویم