حکایت
آن شنیدی که با سکندر راد
گفت در پیش مردمان استاد
کی شده فتنه بر جهانگیری
غافل از روز مرگ وز پیری
باز عمر تو چون کند پرواز
نبود با هیچ کس دمساز
هرکسی گوشهای دگر گیرد
ورچه شاهی به بنده نپذیرد
آن شنیدی که با سکندر راد
گفت در پیش مردمان استاد
کی شده فتنه بر جهانگیری
غافل از روز مرگ وز پیری
باز عمر تو چون کند پرواز
نبود با هیچ کس دمساز
هرکسی گوشهای دگر گیرد
ورچه شاهی به بنده نپذیرد