اندر خویشان گوید فی‌مذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن

این گُره را که نام کردی خویش

هریکی گزدمند با صد نیش

سرگران همچو پای در خوابند

پرده‌در همچو تیز درآبند

از ره مرگ و جسک ماده و نر

آرزومند مرگ یکدیگر

از جفا زشت گوی یگدگرند

وز حسد عیب جوی یکدگرند