اندر مذمّت برادران گوید
دوست جو از برادران بگسل
که برادر کند پر آذر دل
کِه بود غمز بر پدر خواند
مِه بود بر تو خواجگی راند
تا پدر زنده با تو دمسازست
چون پدر مرد خصم و انبازست
گر دو نیمه کنی برو سیمت
ور نه در دم کند به دو نیمت
دوست جو از برادران بگسل
که برادر کند پر آذر دل
کِه بود غمز بر پدر خواند
مِه بود بر تو خواجگی راند
تا پدر زنده با تو دمسازست
چون پدر مرد خصم و انبازست
گر دو نیمه کنی برو سیمت
ور نه در دم کند به دو نیمت