اندر مذمّت دختر گوید

ور بود خود نعوذباللّٰه دخت

کار خام آمد و تمام نپخت

طالعت گشت بی‌شکی منحوس

بخت میمون تو شود منکوس

آنکه از نقش اوت عار آید

پی دخترت خواستار آید

خان و مان تو پر ز عار شود

خانه از بهر وی حصار شود