اندر خویش لشکری گوید

موش کز دشت در دکان افتد

به که خویشیت با عوان افتد

چون نشیند عوان به خر پشته

چه تو در پیش او چه خر کشته

خویشتن را خدای نام نهد

خال و عم را گدای نام نهد

بنشاند ز جهل و کشخانی

پدر پیر را به دربانی