حکایت و مثل

آن جوانی به درد می‌نالید

گفت پیری چو آن چنانش دید

کز چه می‌نالی ای جوان نبیل

گفت کز جور دبّه و زنبیل

جبه بر من قبا شد از غم دل

پیرهن چون عبا شد از غم دل

چند گه شد که من زنی دارم

خویش و پیوند بر زنی دارم