فی افتخار نفسه علی اهل عصره

خطر من گهر پریشان کرد

تا که برخاست بانگ بردابرد

در زمانه سخنسرای شدم

تن گفتار را بهای شدم

لیک مدح کسی نگفتم من

گوهر مدحت تو سفتم من

خدمت چون تو شاه شاه نژاد

جز فرومایه‌ای نداد به باد