فصل اندر ضعف و پیری

راکعم کرد روزگار حسود

از پس این رکوع چیست سجود

تا جوانی مددگه من بود

جوی عمرم پر آب روشن بود

آخر از آب من ز پاک بری

خاک سردی ببرد و باد تری

مرد چون پیر گشت عاجز گشت

شاب را شیب و عجز عاجز گشت