در رهایی جستن جان گوید از تن

رقص کن پیش دل به چارهٔ خویش

خرقه کن دلق چارپارهٔ خویش

زانکه در بارگاه بی‌بندی

نبود جان و جامه پیوندی

چند باشد به بند نان با تو

دو جوان مرد عقل و جان با تو

چون شه آباد شد شهید آمد

آنگه از عقل و شرع یابی داد