در وصف بیطمعی و خویشتنداری خود گوید
من نه مرد زن و زر و جاهم
به خدا ار کنم وگر خواهم
گر تو تاجی دهی ز احسانم
به سرِ تو که تاج نستانم
زانکه چون طوق منّتت بکشم
لقمهٔ خوان نعمتت نچشم
نبوم بهر طمع مدحت گوی
این نیابی ز من جز از من جوی
من نه مرد زن و زر و جاهم
به خدا ار کنم وگر خواهم
گر تو تاجی دهی ز احسانم
به سرِ تو که تاج نستانم
زانکه چون طوق منّتت بکشم
لقمهٔ خوان نعمتت نچشم
نبوم بهر طمع مدحت گوی
این نیابی ز من جز از من جوی