حکایت

آن شنیدی که مرغکی در شخ

دید در زیر ریگ پنهان فخ

گفت تو کیستی چنین بد حال

گفت هستم ستودهٔ ابدال

چیست این زه که بر میان داری

به چه معنی همی نهان داری

گفت این زه نگاه‌دار من است

در بد و نیک نیک یار من است